شر وه نوشته ها
فرهنگی-ادبی- خبری -تحلیلی
RSS طراح قالب وبلاگ پروفایل تماس با مدیر منوی اخبار صفحه اصلی
موضوعات
فرهنگي
پیوندها
بلیط ارزان هواپیما
روزنامک
دیلم پرس
ادبیات اقلیت
کتاب سبز
بشارتی
دریا دلان -جنوب
نشریه آفتاب جنوبی
سایت ادبی لهور
سایت نیمدری
شهرستان ادب
صندوق حمايت از هنر مندان
نقد شعر
سايت شعرانه -
دوشنبه
سايت ادبي مايا
آن دیگری
وبلاگ نویسنده
شابک
حاجی زاده
صفحه من در سایت کرباس ادبی
سایت ادبی کرباس
تا دانه
نشریه پیاده رو
نشریه گیور ادبی
خبرگزاری کتاب
فراخوان های ادبی
پایگاه خبری جایزه ادبی لیراو
سازمان اسناد و کتابخوانه ملی ایران
سایت ادبی نورهان
خوانا نیوز
نشریه ادبی
سایت عقربه ها
کانون ادبی چوک
سایت لوح
فرهنگ وادب
کلهر نویسنده
ترنج نامه
سایت دکتر اشک داهلن
مجله نصور
ادبیات رادیکال
ماندگار
سایت مجله فیروزه
سایت ادبی
سایت ادبی مد ومه
سایت ادبی دانوش
ادبیات ما
مرور ادبی
زخم های من
كتابخانه مجازي
سايت هاي خبري وروزنامه هاي ايراني
آموزش عروض شعر پارسي
سايت آدم برفي ها
خبرگزاري ايلنا
خبر گزاری ایکنا
وب داستانهای حمید رضا اکبری (شروه)
خبرگزاری -ایرنا
فارس
ایسنا خوزستان
رضا طاهری
مجله ادبی کندو
کتابخانه الکترونیکی
فارسی ساز
طراح قالب وبلاگ
پیوندهای روزانه
نوشته من در سایت ادبی صحنه ها
نوشته من در سایت هجوم ادبی
معرفی کتاب من در سایت وازنا
نوشته من در سایت هشتاد
مطلب من در سایت مرور
معرفی کتاب من در سایت والس
نوشته من در سایت مرور
شعر من در سایت رندان
نشستی با یک مدیر سایت ادبی
شعر من در وازنا
شعر
شعر من در سایت مرور

نقد يكي از شعر هاي من در خانه نقد
شعر های من در سایت جغد
شعرهای من در سايت پياده رو

آرشیو پیوندهای روزانه
طراح قالب وبلاگ
Powered By BLOGFA.COM
رمانی تاریخی از جنس زمان حاضر / حمید رضا اکبری شروه

رمان ایراندخت برشی از تاریخ ایران است که بااستفاده از تکنیکهایی جالب توجه از سوی نویسنده، شکل روایت داستانی گرفته است .این رمان در واقع بازگو کننده معظلات اجتماعی دوره ساسانی نیز به شمار می آید. البته در خوانش دقیق این کتاب ما می توانیم تشابه هایی نیز از عصر حاضردر آن بیابیم در این اثر ما شاهد دو جریان روایتی هستیم که نویسنده با درایت توانسته است در ابتدای داستان این دو را با همدیگر مرتبط کرده، ولی در سراشیبی داستان ما شاهد هستیم که این دو راه خود را از همدیگر جدا می کنند که البته رنگ وبوی اجتماعی آن نسبت به جریان عشقیاش پررنگ ترا ست . نکته جالب توجه این است که نویسنده توانسته این جریان دو روایتی را خوب رهبری کند تا حدی که کارکردی مکمل گونه برای هم پیدا می کنند . هر چند که نویسنده مفاهیم رو ساخت و ژرف ساخت اثر را با استفاده از دستور زبانی گشتاری زایشی بیشمار جمله تولید کرده است در حالی که روساخت را می توان مشاهده نمود ودر زیر آن ژرف ساخت اثر را تنها با پس کشیدگی فرایند گشتاری می توان نظاره گرش باشیم .

 شخصیت های رمان نیز سفر هایی معنوی دارند که در سیر داستان مجذ وب کننده می شوند مثلن سفر روزبه و دیدارش با مرشدی مسیحی وگرویدن به دین مسیحیت وی که اوج صفر معنوی محسوب می گردد (باآن چه تا ان زما ن از پدر و دیگرروحانیان مذهبی شنیده بود بسیار تفاوت داشت . او هیچ گاه خدا را تا این اندازه مهربان و دوست داشتنی نیافته بود و همچنین او را به وجد اورد .از متن کتاب ).

در واقع در جستجوی حقیقت بودن شخصیت رمان نوعی همذات پنداری را به دنبال دارد برای کشف حقیقت در داستانکه خواننده را نیز با خود سخت درگیر می کند .البته این میل به حقیقت جویی در کل داستان پررنگ می باشد .که رمان نویس ما در آخر داستان به ان اشاره ای خوب دارد ، در واقع راهی را می یابد که به سلمان فارسی شدن منتهی می شود، در واقع شخصیت ها را می توانیم درمقام برساختی توصیف نماییم چه به صورت مستقیم وچه غیر مستقیم . این رمان ساخت شکنانه از پس اینکه توانسته جریان تاریخی را رمان کند خوب بر آمده است .

توصیف های ساختاری در این اثر نشان از چگونگی رخدادها با هم را می دهند که ترکیبی را بوجود اورده اند بنام خرده توالی و کل داستان از به هم پیوستن این خرده توالی ها شکل گرفته است ،که دراین میان ما می توانیم خط داستان را مشاهده کنیم که خطی شبیه کل داستان دارد ولی تنها به افراد ی محدود می شود . مثلن فرقی مشاهده می کنیم میان روابط بدخشان با پسرش روزبه ویا خط داستانی روزبه با ایراندخت اگر چه دو خط روایتی را در روند داستان بوجود می آورند ،اما در راستای توالی هم بوده که همان توالی علی و معلولی سیتند .از شگرد های قابل پسند آقای ناصح همانا انتخاب زاویه دید دانای کل برای رمان می باشد .چرا که نویسنده جریان ذهنی شخصیت هارا برای خواننده خوب به نمایش می گذارد و ما شاهد تحولات ذهنی شخصیت ها می باشیم .

 

در باب عشق های مطرح شده در رمان؛ عشق روزبه به ایراندخت خود باعث موتور محرکه ای می شود تا خواننده با اشتیاق رمان را تا آخر بخواند ، چرا که نوعی کشف در این عشق نهفته و این همان موضوعی‎ست که ما را متوجه می کند عشق این دو با عشقی که مثلن بدخشان به روزبه ویا ماه بانوبه دخترش دارد فرقی اساسی دارد و به عقیده نگارنده عشق این دو عشقی کشف و شهودی محسوب می گردد و ابعادی معنوی دارد تا دنیوی .

در بعد اسطوره ای کار، نماد آتش نظر مرا به خود جلب کرد . اتش در عین که نماد احساسات و اشتیاق ها و نفسانیات هست ، نماد روح و معرفت شهودی نیز قلمداد می شود . در اسطوره ها و روایات دینی ، اتش مقدس حضور داشته است مثلن پرومته اتش مقدس را از کارگاه هفایستوس می دزدد و به انسان می دهد. زرتشت اتش را از بهشت می آورد که نه دود دارد و نه حرارت وخاموش هم نمی شود .بودا کمال انسان را در رسیدن به نیروانا که همانا به اتش خاموش تعبیر شده است می داند .همین اتش در باور دینی اریایی ها برترین آخشیج ودر ارتباط با مهر و آفتاب است و به ان بع عنوان وسیله ای پالایش انسان از گناهان نگاه می کنند .چنانکه سیاووش برای اثبات بی گناهی خودش از میان آتش گذشت .هرچند که در این رمان ار نشانه های عددی نیز نویسنده بهره برده است . از این سخنان که بگذریم ایراندخت مکتوبی معنایی به شمار می رود که به دلیل بار دراماتیک داستان و اوج و فرود های آن حتی می تواند دستمایه خوبی برای ساختن فیلم شود. در واقع در این رمان بقول کلود برمون: ما کلمات را می خوانیم ، تصاویر را می بینیم و ایما و اشارات را تفسیر می کنیم ،اما در دل کلمات و ایماها داستان است که دنبال می شود . در هر صورت معنا هم تا درک وبیان نشود بوجود نمی آید .


به تصوير كشيدن اتفاق‌های نيفتاده-نوشته پوران کاوه

اشعار اکبری بیش‌تر لذت فهمی به مخاطب می‌دهد تا لذت فرمی، و در سروده‌هایش مشخصات مدرنیسم تعیین‌گرايی مشهود است و همین تعیین‌گرايی باعث شده فضای شعری هر کس با دیگری مرزی داشته باشد که البته فضای دموکراتی نیز هست با زبانی متعادل‌تر.

پوران كاوه در نقد دفتر شعر "برف را آب شده می‌خواهد" سروده حمیدرضا اکبری (شروه) عنوان كرد: واقعا چرا شرایط ما را باید به جایی بکشاند که بنشینیم و کتابی را در وبلاگ شاعری بخوانیم و نقدش را نیز در کامپیوتر ثبت کنیم؟ آیا با این سیستم اینترنتی ضعیف و اکثر به طور کامل ناکاربرانه خوانش آن برای همه مخاطبان در دسترس خواهد بود؟

 

 وی افزود: به هر حال به باور من کسی که با "کلمه" زندگی می‌کند و با "شعر" نفس می‌کشد چاره‌ای جز پذیرش ناممکن‌ها ندارد. می‌گذریم از این مقوله  و می‌رسیم به مجموعه شعر تازه هنرمند پرکار و پر تلاش معاصر حمیدرضا اکبری (شروه).

او اظهار داشت: اکبری در این مجموعه فضاهایی تازه را کشف کرده و نشان داده است رابطه شعر از نوع زندگی و نگرش اجتماعی جدا نیست. همان ‌طور که نیما می‌گوید "در هیچ جا آفرینش هنری عوض نشده مگر نوع زندگی تغییر کرده باشد" پس وقتی زندگی اجتماعی تغییر می‌کند به نوعی تمام شئونات اجتماعی هم تغییر می‌کند و تغییر فکر و زبان در ادبیات نیز یکی از پیامدهایش است و اثرش روی شعر که انعکاسی مستقیم از زندگی شاعر است نیز دیده می‌شود.

كاوه تصریح كرد: اشعار اکبری بیش‌تر لذت فهمی به مخاطب می‌دهد  تا لذت فرمی، و در سروده‌هایش مشخصات مدرنیسم تعیین‌گرايی مشهود است و همین تعیین‌گرايی باعث شده فضای شعری هر کس با دیگری مرزی داشته باشد که البته فضای دموکراتی نیز هست با زبانی متعادل‌تر.

وی یادآور شد: یک دسته از شاعران هستند که ترازوی‌شان را در شعر و شاعری در حال تعادل قرار داده‌اند با تلاشی جهت خلاقیتی فراتر، که شروه یکی از آن‌ها است و این خصوصیت به وضوح در دفتر شعر جدید او به چشم می‌خورد «با خودم بیایم / همیشه  در  انتظارم؟ / سایه‌ام  عشقی است / که با من راه نمی‌آید.»

او توضیح داد: غالب اشعار شاعر بر پایه ایضاح و روشنی و مخاطب‌بینی بنا گذاشته شده ضمن آن که عناصر زیباشناسی نیز در آن تبلوری خاص دارد «صبحم  گریه و / ظهرم گرسنه می‌روم / شب / به جای من حرف می‌زند». از کلمات مهجور و غیرمعمول و تعقید لفظی و معنوی در اشعار او خبری نیست «سر می‌گذارم بر دامن دشتت / یاد تو می‌وزد / و بوی گیاه».

كاوه خاطرنشان كرد: از آن جا که باور دارم شاعر در آفرینش شعر خود همانند آفریدگاری است که قصد دارد با دنیای بیکران روبه‌رو به مبارزه بپردازد در همه روزنه‌های زندگی به دنبال  ایجاز و ابتکار می‌رود؛  اگرچه این ایجاز در کلام گاه به ابهامی مننتهی می‌شود که از منظری دیگر می‌توان این ابهام  را جزو  لاینفک شعری خوب تلقی کرد: «چه فرق !/ صد سال /  یا این سال / فال  دختری است / که ندارمش».

او در ادامه گفت: شروه در سروده‌های این مجموعه سعی کرده است با شیوه‌ای متفاوت به مخاطبانش نشان دهد که هر آن ‌چه تاکنون اتفاق نیفتاده می‌توان با تمام ابزاری که وجود دارد به تصویر کشید و به پویايی سوق داد تا شاید بشود احساسی فراتر را به اوج رساند.

گفتنی است این دفتر را نشر مجازی حوا منتشر كرده است.


رمانی پر قصه از یک نویسنده خیالی

یادداشتی بر کتاب سال درخت نوشته: ضحی کاظمی

رمان در فضایی سور رئال سیر می‌کند و از نمادهایی بهره می‌برد که بایستی از آنان بخوبی استفاده شود. روح جنبه خوبی در این کتاب بخود گرفته است و خط روایی کتاب در مسیری حرکت می‌کند که خواننده حرفه ای انتظارش را دارد.روایت بر مبنای شجره نامه خط خودش را ترسیم کرده و این حس را به من القانمود که واقعاً داستان خودش دارد به جلو می‌رود. زیرا خرده روایت‌ها کمک خوبی به کلیت داستان کرده‌اند و به شکل یک زنجیره خوانده را با آن حس زیبای زنانه ضحی کاظمی به جلو می‌کشانند. تعلیق معنای خاصی در این رمان دارد. و همانگونه که می دانید نویسندگان دو راه معروف برای خلق تعلیق‌های داستانی دارند: آن‌ها یک عنصر رازگونه مطرح می‌کنند. (مجموعه‌ای از شرایط غیر معمول که خواننده دوست دارد بیان شود یا شخصیت اصلی داستان را در یک دوراهی و تردید قرار می‌دهند (موقعیتی که شخصیت داستان باید از بین دو راه مشخص نامطلوب یکی را حتماً انتخاب کند.)

 

که نویسنده رمان سال درخت از عهده این کار بر آمده و تعلیق داستانی از نوع سومی بر مبنای علم متافیزیک بنا نهاده است همچنان که در خت های نام برده شده خود نماد و نشانه ای از یک جریان خرافی قصه گونه در متن روایت‌ها می‌باشند. در باب روایت لیوتار در کتاب خود مفهوم «کلان روایت» را این گونه توصیف می‌کند؛ نظریه یی که سعی دارد روایتی کلی و فراگیر از تجارب، وقایع گوناگون تاریخی و پدیده‌های فرهنگی و اجتماعی ارائه دهد تا طبق آن حقیقتی فراگیر یا ارزش‌هایی جهانی بنیان نهد. از دید او روایت، داستانی است که کاربرد آن مشروعیت بخشیدن به قدرت، صلاحیت، اعتبار، اختیار و رسوم اجتماعی است. در واقع این روایت‌های کلان با به کارگیری نوعی الگو یا دانش جهانی ادعای معنی بخشیدن به پدیده‌ها و وقایع گوناگون در تاریخ را دارند.در گذر از مدرنیسم به پسامدرن، لیوتار پیشنهاد می‌کند کلان روایت‌ها باید با «خرده روایت‌ها» یا به تعبیری «روایت‌های محلی» جایگزین شوند. و این همان نگاهی است که در این رمان اتفاق می‌افتد زیرا کلان نگری زمانی در این رمان نیز در دو دوره متفاوت در داستان جریان سازی دارد. که البته این دو زمان حرفه ای با هم تلفیق و با کمک خرده روایت‌ها؛ نویسنده رمان توانسته است داستان راجریان سازی حرفه ای نماید. همانگونه که در خوانش رمان سال درخت ما متوجه گستره زمانی وسیع‌تری می‌شویم که با زندگی سه نسل از سه خانواده که به هم پیوند می‌خورند در حرکت است.

امانه نشانه‌های درختی در فصل‌ها خود کلی تفسیر و جنبه‌های افسانه ای دارند.

در فرهنگ دیرینه سالِ «فرزندان خاک» نیز می‌بینیم که در یک همزاد پنداری شیفته‌وار، فرزندان خود را که به اندک رشدی می‌رسند «نونهال» خطاب می‌کنند. درخت پوست دارد. استخوان (چوب) دارد. رگ (آوند) و ریشه دارد. به همین ارزش، وقتی درخت در ادبیات ما وارد می‌شود. و بسیاری مشابهت‌های انسان وارگی‌ی دیگر که در ادبیات ما رشد و بالندگی یافته است. چنانکه نا صرخسرو انسان را دقیقاً به درخت تشبیه می‌کند:

«درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را» (محقق، 1384: 47)

در فرهنگ اقوام کهن از اسطوره تا روایت‌های باور پذیرتر، درخت حرمت ویژه داشته است. گاه به عنوان درخت کیهان یا درخت زندگی، گاه به عنوان رمز و راز استقامت و گاه نیز به عنوان رمز عشق و دوستی و مودّت مورد پرسش قرار می‌گرفته است.

در افسانه‌های سرزمین یونان میوهٔ درخت توت را با ستاره‌گان آسمان مقایسه می‌کردند. «اُوویدیوس 26» حکایت می‌کند که میوهٔ توت، ابتدا سفید بود، اما بعد از خودکشی دو عاشق و معشوق، «پوراموس و تیسبه» که در سایهٔ توت بنی نزدیک چشمه، قرار ملاقات داشتند، سرخ رنگ شد.» (شوالیه- گربران، 1379: 371). امّا ماجرای عشق آن دو که طبق افسانه‌ای که در مسخ اثر اُوویدیوس روایت شده اینگونه است که: «پوراموس و تیسبه در بابل همسایه بودند. دوست و سپس عاشق یکدیگر شدند. امّا پدر و مادرشان با ازدواج آن‌ها موافق نبودند و این دو مجبور شدند عشق خود را مخفی نگه دارند. در دیوار مشترک دو همسایه شکاف کوچکی بود که فقط این دو عاشق از آن خبر داشتند. از این شکاف نجوا و آه و بوسه رد و بدل می‌کردند. بعد تصمیم گرفتند که شبی در خارج شهر کنار گور نینوس، همدیگر را ببینند. تیسبه تور بر چهرهٔ خود گذاشت و به وعده‌گاه رفت. امّا ماده شیری که دهانش از خوردن طعمهٔ تازه‌ای خونین بود به کنار چشمه‌ای در آن نزدیکی آمد تا آب بخورد. تیسبه با وحشت فرار کرد و به غاری در آن حوالی پناه برد. هنگام فرار، تور صورتش افتاد و ماده شیر طور را پاره پاره و خون آلود کرد. پوراموس آمد و تور خون آلود و جای پای شیر را دید. خیال کرد که تیسبه مرده است. زیر یک درخت توت، با شمشیر خودکشی کرد. خون از بدنش روانه شد و میوه را خونین کرد و آن توت که سفید بود سیاه شد. و از آن پس توت سیاه رویید. اندکی بعد، تیسبه بدن بی جان پوراموس را یافت و با همان شمشیر خود را کشت تا به معشوق ملحق شود. پدر و مادرشان خاکستر جنازهٔ آن‌ها را در یک خاکستر دان دفن کردند. نام دو رودخانه در کیلیکیا (جنوب شرقی آسیای صغیر) از اسم پوراموس و تیسبه گرفته شد.» (گرانت- هیزل، 1384: 224). و همچنین دیگر درختان نامبرده در این رمان خود نشانه ونمادی از اساطیر ایرانی و جهانی دارند. که زیرکانه برای هر فصل انتخاب شده‌اند.

در آخر اینکه این رمان می‌توانست از جنبه‌های اهل هوا که در جنوب کشور موجود

می‌باشند بهره می‌گرفت و در نوع خود شاهکاری در ژانر گوتیک یا سوررئال به حساب می‌آمد.

حمید رضا اکبری 1394-اهواز


خم شوم و تا فاصله یک روز دیگر

 

بازی

باز

ی

دوباره در یک  بازی / شاید نبازیم

صبح ،

آفتاب را تف می کنیم

دست روزگار را  بر پیشانی تقدیر

می کوبیم ...

بچه های بازیگوشی شده ایم

رمان می خریم

داستان می خوانیم

به شعر که میرسیم

آزادی را طلب می کنیم

استعاره را به تمثیل

نگاه شاملو را به ارسطو

از پیاده رو به مرور

بازی دوباره آغاز می شود ...

کسی که دهانش بوی اشهد داده را نمی پسندیم

بازی در می آوریم

خیابان می سازیم

تا به انتهای جهنم می رسیم

بازی با آتش در می آوریم  !

کشور، مادر روزگار

دامنش را می سوزانیم

تصویر تازه ای شاید درست  شود  

ما بازی را چاق کرده ایم

تا انسان باقی بمانیم

چه بی ربط حرف زدم

شما ببخشید !

که من  سیبم را  گاز نزده ام

تا مثل من /یا تو /شما

دارد پیر می شویم

که تهران هنوز در بازی اش  بزرگتر می شود  !

هنوزدر شیر یا خطش

شیر مانده است .

آسمانم دیگر آبی نیست

بازی را خسته شده ام

کمی گیج

در لیوان کمر باریک عربی ام

روزم را نوش می کنم

قهوه تلخی ست در این دله !

تمامم همین است

خم شوم و تا فاصله یک روز دیگر

شاید کسی بیاید

خلاصم کند .....

                         حمید رضا اکبری شروه -1394-کارون


PAGES
درباره وبلاگ
sharveh1349@gmail.com

حمید رضا اکبری (شروه ) -شاعر -نویسنده -محقق و پژوهشگر - روزنامه نگارومنتقد اجتماعی- بازیگر تئاتر وسینما
متولد احمد آباد آبادان اما اصالتن اهل منطقه لیراوی استان بوشهر
عضو شورای راهبردی مطبوعات وخبرگزاریهای استان خوزستان -کارشناس فرهنگی وفعال اجتماعی -
برخی از فعالیت های ژورنالیستی مدیر وبلاگ از گذشته تا کنون :
خبرنگار خبرگزار ی بین المللی ایکنا
خبرنگار هفته نامه منطقه ای امید مردم در خوزستان
خبرنگار هفته نامه یادگاری خوزستان
سرپرستی هفته نامه منطقه ای نجوادر خوزستان
سرپرستی هفته نامه سایه تهران در خوزستان
سرپرستی هفته نامه منطقه ای صدای ملت در خوزستان
مسول صفحه پر ققنوس هفته نامه خبر بوشهر
مسول وبسایت خبری تحلیلی روزنامک

تلفن تماس: 09359835216
آثار: مجموعه شعر ها :

- افقهای خیس- 1373حوزه هنری تهران

پشت صداهای سنگ - -عرج نور- 1381

-وقتی سکوت می خواند 1385نشر شیلاو

بلواس بختیاری (پژوهشی -مردم شناسی) 1387انتشارات کردگار

اگر بگویم عاشقم دروغ گفته ام .1388

معاش(مجموعه داستان -انتشارات مهیستان -1388

سیاهمکان لیراوی در تاریخ بوشهر-1389

شنیده بودم جنگ(شعر) -نشر نیلوفران-1389

شکل کودک (مجموعه داستان )ناشر مولف -1391

لیلی می شوم تا شعر گریه کنم -(شعر)1391فراگاه

چوک 1 -برگزیده داستان نویسان انجمن چوک -1390نشر الما

اعتراف می کنم من مرگم -(داستان مینی مال ) 1391-فراگاه

بر ف را آب شده می خواهد - مجموعه شعر -نشر الکترونیکی حوا 91

برگزیده شعر جایزه ادبی لیراو -مجموعه شعر -نشر الکترونیکی حوا 91

برگزیده داستان کوتاه جایزه ادبی لیراو --نشر الکترونیکی حوا 91

تعزیه در جنوب ایران (پژوهشی )در حال نگارش

داور بخش شعر سراسری آفتاب مهربانی -1387 -یزد

دبیر جایزه ادبی لیراو -1389-1390

برنده جایزه شعر چیستا 1373با داوری سید علی صالحی

برگزیده دو دوره گنگره شعر ره آورد سرزمین نور

برگزیده نفر دوم کنگره شعر شاهد 1366

برگزیده چند دوره ادبیات داستانی و شعر خوزستان 86-87

برگزیده جشنواره ادبی شعر مهیستان استان بوشهر -1389

برگزیده نخستین جشنواره شعر خوزستان یادگار حماسه -آبان 88و 89

برگزیده کنگره شعر سوگواره حسینی دانشجویان سراسر کشور 1387

برگزیده چند دوره گنگره شعر دفاع مقدس

برگزیده و تقدیری شعر وداستان کوتاه جشنواره ادبی پایتخت پنجره ها

در سالهای -1388-1389-1390-1391
شاعر برگزیده جشنواره شعر استان بوشهر -1392
آخرین اخبار
رمانی تاریخی از جنس زمان حاضر / حمید رضا اکبری شروه
به تصوير كشيدن اتفاق‌های نيفتاده-نوشته پوران کاوه
رمانی پر قصه از یک نویسنده خیالی
خم شوم و تا فاصله یک روز دیگر
در جواب کتابهایی برای نخواندن
سکوت را درک نکرده حرفی نزنیم
فراخوان چهارمین جایزه ادبی فارسی‌زبانان «لیراو»
نگاهی به شعر به خطِ سُریانی نوشته رزاجمالی
فوکونیه و مهرناز قربانعلی
من بمباران شده ام
رمانی با بن مایه هایی پیوندی
ناف آسمان را که ببرند
من بجای تمام دستهای مردم حرف می زنم
یادگار کودکی مان
مروری بر رمان البوم خانوادگی -نقل و قول هایی مستقیم به شیوه روایتی
چند کوتاه
بررسی کتاب خون –مجموعه شعر-1391
کلمات امروز فروشی شده اند
ویتگنشتاین ،هر منوتیک ‌ و محمد آشور
نره شیری همه چیز را جابجا کرد
آرشیو
۹۴/۱۰/۰۱ - ۹۴/۱۰/۳۰
۹۴/۰۹/۰۱ - ۹۴/۰۹/۳۰
۹۴/۰۸/۰۱ - ۹۴/۰۸/۳۰
۹۴/۰۷/۰۱ - ۹۴/۰۷/۳۰
۹۴/۰۶/۰۱ - ۹۴/۰۶/۳۱
۹۴/۰۵/۰۱ - ۹۴/۰۵/۳۱
۹۲/۱۱/۰۱ - ۹۲/۱۱/۳۰
۹۲/۱۰/۰۱ - ۹۲/۱۰/۳۰
۹۲/۰۹/۰۱ - ۹۲/۰۹/۳۰
۹۲/۰۸/۰۱ - ۹۲/۰۸/۳۰
۹۲/۰۷/۰۱ - ۹۲/۰۷/۳۰
۹۲/۰۶/۰۱ - ۹۲/۰۶/۳۱
۹۲/۰۵/۰۱ - ۹۲/۰۵/۳۱
۹۲/۰۴/۰۱ - ۹۲/۰۴/۳۱
۹۲/۰۲/۰۱ - ۹۲/۰۲/۳۱
۹۲/۰۱/۰۱ - ۹۲/۰۱/۳۱
۹۱/۱۲/۰۱ - ۹۱/۱۲/۳۰
۹۱/۱۱/۰۱ - ۹۱/۱۱/۳۰
۹۱/۱۰/۰۱ - ۹۱/۱۰/۳۰
۹۱/۰۹/۰۱ - ۹۱/۰۹/۳۰
۹۱/۰۷/۰۱ - ۹۱/۰۷/۳۰
۹۱/۰۶/۰۱ - ۹۱/۰۶/۳۱
۹۱/۰۵/۰۱ - ۹۱/۰۵/۳۱
۹۱/۰۴/۰۱ - ۹۱/۰۴/۳۱
۹۱/۰۳/۰۱ - ۹۱/۰۳/۳۱
۹۱/۰۲/۰۱ - ۹۱/۰۲/۳۱
۹۱/۰۱/۰۱ - ۹۱/۰۱/۳۱
۹۰/۱۲/۰۱ - ۹۰/۱۲/۲۹
۹۰/۱۱/۰۱ - ۹۰/۱۱/۳۰
۹۰/۱۰/۰۱ - ۹۰/۱۰/۳۰
۹۰/۰۹/۰۱ - ۹۰/۰۹/۳۰
۹۰/۰۸/۰۱ - ۹۰/۰۸/۳۰
۹۰/۰۷/۰۱ - ۹۰/۰۷/۳۰
۹۰/۰۶/۰۱ - ۹۰/۰۶/۳۱
۹۰/۰۵/۰۱ - ۹۰/۰۵/۳۱
۹۰/۰۴/۰۱ - ۹۰/۰۴/۳۱
آرشيو
برچسب ها
امکانات
http://uplod.ir/4y45vi3uinh1/th_img_P417.jpg.htm

طراحی و توسعه : بهترین طراح