شر وه نوشته ها
فرهنگی-ادبی- خبری -تحلیلی
RSS طراح قالب وبلاگ پروفایل تماس با مدیر منوی اخبار صفحه اصلی
موضوعات
فرهنگي
پیوندها
کافه داستان
سایت ادبی نیمکت
عصر جدید
جنگ زمان-ادبی
نوری
بوطیقا
مجتمع نشر هنگام
باشگاه خبر نگاران جوان
دیلم پرس
نشر الکترونیکی کتاب راه
نشر کتاب سبز
بشارتی
دریا دلان -جنوب
نشریه آفتاب جنوبی
سایت ادبی وستا
سایت نیمدری
شهرستان ادب
صندوق حمايت از هنر مندان
نقد شعر
سايت شعرانه -
دوشنبه
سايت ادبي مايا
آن دیگری
وبلاگ نویسنده
شابک
حاجی زاده
صفحه من در سایت کرباس ادبی
سایت ادبی کرباس
تا دانه
نشریه پیاده رو
نشریه گیور ادبی
خبرگزاری کتاب
فراخوان های ادبی
پایگاه خبری جایزه ادبی لیراو
سازمان اسناد و کتابخوانه ملی ایران
سایت ادبی نورهان
خوانا نیوز
نشریه ادبی
سایت عقربه ها
کانون ادبی چوک
سایت لوح
فرهنگ وادب
کلهر نویسنده
ترنج نامه
سایت دکتر اشک داهلن
مجله نصور
ادبیات رادیکال
ماندگار
سایت مجله فیروزه
سایت ادبی
سایت ادبی مد ومه
سایت ادبی دانوش
ادبیات ما
مرور ادبی
زخم های من
كتابخانه مجازي
سايت هاي خبري وروزنامه هاي ايراني
آموزش عروض شعر پارسي
سايت آدم برفي ها
خبرگزاري ايلنا
روزنامک پايگاه اطلاع رساني
خبر گزاری ایکنا
وب داستانهای حمید رضا اکبری (شروه)
خبرگزاری -ایرنا
فارس
ایسنا خوزستان
رضا طاهری
مجله ادبی کندو
کتابخانه الکترونیکی
فارسی ساز
طراح قالب وبلاگ
پیوندهای روزانه
نوشته من در سایت ادبی صحنه ها
نوشته من در سایت هجوم ادبی
معرفی کتاب من در سایت وازنا
نوشته من در سایت هشتاد
مطلب من در سایت مرور
معرفی کتاب من در سایت والس
نوشته من در سایت مرور
شعر من در سایت رندان
نشستی با یک مدیر سایت ادبی
شعر من در وازنا
شعر
شعر من در سایت مرور

نقد يكي از شعر هاي من در خانه نقد
شعر های من در سایت جغد
شعرهای من در سايت پياده رو

آرشیو پیوندهای روزانه
طراح قالب وبلاگ
Powered By BLOGFA.COM
اختصاصی آرتنا/ نگاهی به رمان «من نوعروس ام زیر درخت سرو»


من نوعروس ام زیر درخت سرو در چند خانه ، از درون آینه ای آغاز می شود تا خانه  آخری که با این جمله به خواننده ضربه می زند : توی آینه سروی نیم سوخته ام و دارم گریه می کنم . ص -167
رمان بر اساس شیوه تک گویی ذهنی نگاشته شده و نویسنده  از چند نماد به  خوبی استفاده کرده است ؛ آینه و دیگری سرو که از همان خانه اول ذکرشان می رود تا پایان رمان .زن در آینه پوست  می اندازد و دوست دارد کبوتری شود تا بتواند پرواز کند . از این سخنان که بگذریم نویسنده از وجهی نگاهی تازه به ظلمی دارد که در جامعه سنتی به زنان می شود.
زجری که فرشته از صفی می کشد و همین امر موجب می گردد تا شخصیت محوری رمان توهم بزند .
صفی مکثی کرد و دوباره گفت: زن مرده است که باشد ، عوضش خونه و ماشین داره ، دوتا پسر مامانی هم داره که خیال تو رو راحت می کند . ص-9
من مثل سگی که دم تکان بدهد ، سر تکان می دادم که یعنی پیدا می کنم . ص-20
البته این موضوع از همان شروع خوانش خانه اول کتاب لو می رود ، ولی تعلیق کار خواننده را با خود می کشاند همراه با بافت ساده نثر کتاب که تاثیری مثبت در خوانش بر جای می گذارد و ما را با ساختار کلاسیک رمان ، در روایتی نو به سوی مدرن شدن پیش می برد و فرمی را پی ریزی می نماید که در گردش روایت تو در تو اش رمان را جان تازه ای می بخشد.

*
مطلب دیگر به بازی گرفتن زمان است و پرش آن که فضایی رو به جلو را برای خواننده خلق می کند و اینجاست که خواننده متوجه می شود هر چقدر به خانه های آخری نزدیک می شود تازه دارد به ابتدای داستان می رسد .و هر آینه موجود در آرایشگاه خود حاوی مطلب تازه ای از زجر این نوعروس می باشد.
همانگونه که گفتم روایت داستانی این رمان بر پایه تک گویی ذهنی می چرخد.
-احساس می کنم ابر وهی من هر لحظه بالا و بالاتر می روند . می خواهند از توی سقف اتاق بیرون بزنند و دوباره مانند خنجر فرو بروند میان دلم . دلم هزار پاره بشود . خون دلمه بسته توی دلم سرریز شوند کف آرایشگاه .ص-72
اما وقتی از تکنیک سیال ذهن استفاده می شود باید لایه های پیش از گفتار بر گفتارهای عقلی برتری تعین کننده ای پیدا کنند ، زیرا چیز هایی که در ذهن شخصیت نوشته ، به صورت کلمه نمود پیدا نمی کند بلکه بایستی نوشته شود و خواننده نیز آن را حس نماید . اینجا نویسنده خوب توانسته گذشته را به صورت در هم ریخته ای در ذهنیت شخصیت رمانش بیاورد ، نویسنده از رجعت خطی دوری جسته و من خواننده با کنار هم گذاشتن این تکه پاره های ذهنی یکجا به کلیت گذشته شخصیت اصلی رمان پی نمی بریم و این از محاسن جریان سیال ذهن می باشد و از این رو ما به علت گسست های مکرر در متن داستان گیج نمی شویم.
هارالد واینریش در جایی می گوید : برای بازنمایی گذشته یک سطح پدید آورید. این سطح صاف یا مواج چه بسا در جریان پیگیری رخدادهای زمان به یک مارپیچ تبدیل شود و خواننده بتواند به اتکای آن موقعیت شخصیت را در زمان های مختلف شناسایی کند. از این رو، رمان خانم بیات بر همین امر اتکا دارد.

**
موضوع دیگری که می توان به آن اشاره داشت ، شخصیت این رمان یک بر ساخت است که خواننده از کنار هم چیدن نشانه های مختلف پراکنده در سر تا سر متن در ذهنش به آن می رسد .چرا که گفتار این ژانر به واسطه محتوا و شکل ، چه در مکالمه و چه در ذهن نشانه ای از خصلت شخصیت است و از این طریق می توانیم به اصالت مکان زندگی ، طبقه اجتماعی یا حرفه شخصیت پی ببریم.

***
موضوع سوم نیز در این رمان ارتباط زبانی می باشد که نقش زیبا شناختی و ادبی پیدا می کند و کارکردی هم سخنانه دارد . در چنین وضعی هدف تنها رساندن اطلاعات و آگاهی به مخاطب نیست . بلکه هدف ایجاد تماس و به جریان انداختن گفتگو می باشد به قول یاکوبسن زبان فقط ابزار و وسیله ای برای ارتباط نیست ، بلکه کارکرد های متفاوتی را می تواند به انجام برساند.
و آخر این که نویسنده این کتاب در رویکردی متفاوت در باب خرده روایت ها طوری عمل کرده است که در خدمت داستان روایت شده و هرکدام کارکردی مستقل برای خود دارند و در مجموع در پلات بعدی روایت ، نقش بسزایی ایفاد می کنند که همانا نقطه اتصال به متن نیز به شمار می آیند که میتواند نوعی ساختار شکنی محسوب گردد.

 


هنرمند باید دغدغه اجتماع داشته باشد
 

آرتنا: حمید رضا اکبری گفت: جامعه تنبل شده است و ما با کمبود سرانه خواندن مواجه ایم. متاسفانه جامعه به سمت جریانات عامه پسند سوق پیدا کرده است.

 

به سراغش رفتیم .گوشه ای دنج از دفتر کارش نشستیم و با وی به گپ و گفت نشستیم. حمید رضا اکبری نویسنده ای است که حرف برای گفتن دارد. اما کم می نویسد و می گوید. از سوابق وی در حوزه نوشتاری می توانیم به عناوین زیر اشاره کرد:

حمید رضا اکبری (شروه )، شاعر، نویسنده، محقق و پژوهشگر، روزنامه نگار و منتقد اجتماعی، بازیگر تئاتر وسینما.
متولد احمد آباد آبادان اما اصالتن اهل منطقه لیراوی استان بوشهر
عضو شورای راهبردی مطبوعات وخبرگزاریهای استان خوزستان، کارشناس فرهنگی وفعال اجتماعی، مشاور فرهنگی مدیر کل ارشاد و فرهنگ استان بوشهر، موسس جایزه ادبی فارسی زبانان لیراو و....
گفتگو با وی را می خوانید:
ادبیات را در این زمانه چگونه می بینید؟
نگاه کنید ادبیات باید بر پایه المانهای امروزی باشد. باید حرف برای گفتن داشته باشیم در حوزه های مختلف این اندیشه. من اعتقاد دارم تمام سوژه ها تکراری است. باید پرداخت در فرم تازه ای ارایه شود. من رمان شوومان را خواندم. یاد ماکاندو مارکز افتادم ولی پرداخت رما ن خانم جودت در فرم و نگاهی تازه اتفاق می افتد. یا رمان بوی برف خانم شهابیان در حوزه نشانه شناسی نمونه است. ادبیات دنیایی دارد که باید همیشه تازه نگرش داشت. مثالهای دیگری هم است که به ذهن ندارم.

در حوزه نقد عموما چه نقدی را می پسندید ؟
نکته خوبی را بیان داشتید. من تا کنون نقدهایی را که دیده ام در محور ی چرخیده اند که بر پایه تئوریهای ادبی نبوده اند.
بیان آنچه که در داستان می گذرد و یا شعر و یا هر ادبیت دیگر، که نمی شود نقد. بینامتنیت اثر و آنچه که باید گفته شود در این حوزه بر اساس تئوریهای ادبی مهم است که در این زمانه در نقد یک اثر ادبی مکتوب دیده نمی شود. من اعتقاد دارم اگر راجع یک اثر باید چیزی گفته شود، آن اثر را باید چون یک جراح دل و روده اش را بیرون ریخت و واکاوی کرد.

نظرتان راجع به سانسور در حوزه ادبیات چیست؟
سانسور ذاتا چیز خوبی نیست و در صورت اجبار باید طوری در ممیزی اعمال شود که به کلیت کار هنرمند لطمه نزند.
بگذریم که این سانسور ذهنم را می ریزد به هم.

نظر شما در باره برخورد جامعه با فرهنگ و ادبیات معاصر چیست؟
در حوزه مطالعه کم کاریم. جامعه تنبل شده است و ما با کمبود سرانه خواندن مواجه ایم. جامعه متاسفانه به سمت جریانات عامه پسند سوق پیدا کرده است. نگاه کنید نویسنده خانمی را می شناسم یک هفته ای رمانی می نویسد و در عرض یک ماه دوباره با همان تیراژ کم کتابش را تجدید چاپ می کند و باقی قضایا. من حس خوبی نسبت به این تقابل ندارم.

اعتقادی به ادبیات  مهاجرت دارید ؟
این ادبیات جزئی از ادبیات ایران است .ما همه در حوزه تکنیک دچار ضعف می باشیم . ادبیات مهاجرت هم پا به پای ادبیات داخل دارد جان می کند و به جلو می رود . ولی با یک تفاوت که انجا خود سانسوری نیست ولی داخل یک اصل برای نوشتن به حساب می آید .با نگاهی کلی باید بگویم در این حوزه ما کارهای درخشان و قابل مطرحی داریم.

از کارهایی که در این ماه ها خوانده اید کدام بیشتر نظرت را گرفته است؟
عجب باید جواب بدهم ؟ حالا که باید است این را بگویم که قصد نان قرض دادن ندارم .خانم جودت خوب امده است با رمان آخرش شوومان . بوی برف خانم شهابیان را هم دلچسب دیدم . از مجموعه داستان کوتاه خانم داور فقط داستان درخت را خوب دیدم . رمان فرید حسینیان را هم در حوزه روانشناسی ادبی حرف دارد برای گفتن . و چند نای دیگر که به ذهن ندارم .
باید بگویم زنان نویسنده ما حرف برای گفتن دارند و بهتر از مردان می نویسند.

از کارهای چاپی جدید خودتان برای مخاطبان آرتنا بگویید ؟
دارم روی مجموعه شعر و مجموعه داستانم کار می کنم برای چاپ و همچنین دارم مجموعه نقد هایم را نیزکه بر آثار دیگران
نوشته ام برای چاپ اماده می کنم . البته اگر نار گیر نیامد الکترونیکی منتشر خواهم کرد .

در آخر اگر حرفی دارید؟
از خبر گزاری آرتنا تشکر می کنم که فرصتی برای بیان گفته های هنرمندان فراهم می کند.


بوي برف و نظريه دريافت و بينا متنيت

آرتنا: حميد رضا اكبري نوشت: «بوي برف» يك رمان چند وجهي در ابعاد تاريخي و اجتماعي در فضايي رمزگونه و هوشيارانه مي باشد. نامي كه بر پيشاني كتاب آمده نيز خود نشانه اي است.

 بوي برف و نظريه دريافت و بينا متنيت

 


رمان «بوي برف» نوشته شهلا شهابيان توسط نشر ققنوس در سال 1393 منتشر شد.
كتاب در خوانش اول با بوي برف آغاز مي گردد. از ديد نمادشناسي برف اسطوره اي ايراني ،پديده اي خجسته و با شكوه و اهورايي به حساب مي آيد و سفيدي برف از منظر ايرانيان فرخنده بوده است .در خوان هايي كه پهلوانان آييني از آنها مي گذرند تا به پاكي و پالايش برسند  ما به نماد برف برمی خوریم و در خوان هاي نهايي هنگامي كه پهلوان به فرجام نبرد و تلاش شگرف و دشوار خود مي رسد برف نمود يافته و رخ مي نمايد. پس نام كتاب خود نشانه است . تصاوير روي جلد كتاب نيز در حالت اول چنين نمودي را به من منتقل كردند كه البته خواننده در خوانش رمان و در لابلاي متن به تاويل هاي متفاوتي مي رسد كه اين از ابتكارات نويسنده به حساب مي آيد :.
"    هوا بوي برف مي دهد، بوي نفتالين يخ زده. بوي كمد لباس هاي زمستاني. بوي گلوله هاي سفيدي كه هميشه روزهاي آخر سال مادر و زن عمو طلاو عمه ها مي گذاشتند توي جيب كت ها و پالتوهاي پشمي و... ص9

نكته اي كه بايد در اينجا عرض كنم همانا تاويل هاي متني اين رمان در حوزه نظريه دريافت و بينامتنيت است .
نظريه دريافت در بوي برف :
قبل از هر سخني در اين باب بايد گفت پيدايش نظريه دريافت در مطالعات ارتباطي كه در مقاله رمزگذاري و رمز گشايي در گفتمان تلويزيوني اثر استوارت هال آمده، مطرح شده است .پارادايم دريافت كه هال آن را مطرح كرد در بردارنده نوعي انتقال از رويكرد فني به رويكرد نشانه شناختي  نسبت به پيام ها بوده است . زيرا پيام به منزله بسته يا توپي كه فرستنده براي دريافت كننده پرتاب مي كند تلقي نمي شود بلکه پيام بازخوانی رمان «بوي برف» نوشته شهلا شهابيان توسط توليد كننده ی برنامه رمزگذاري و سپس توسط دريافت كننده رمزگشايي و معنادار مي شود، از اين روي براي فهم اين رمان تاريخي و عشقي و اجتماعي كه داراي نوستالو‍ژ‍ي خاص خود مي باشد بر اساس نظريه ی كانون دريافت، نقش اصلي را خواننده متن ايفا مي كند و نه معناي منتسب به متن كه فرض وجودي دارد. لذا امتياز دهي به متن كار نادرستي به شمار مي رود چرا که اينجا نقش خواننده و اين مساله كه چگونه خوانندگان مختلف متن را تفسير مي كنند مورد توجه است .

بايد اذعان داشت بوي برف يك رمان چند وجهي در ابعاد تاريخي و اجتماعي مي باشد ودر فضايي رمزگونه كه البته نویسنده هوشيارانه در هر بخش در لابلاي متن به خواننده ی خود نشانه مي دهد و يا نامي كه بر پيشاني خودِ كتاب آمده نيز خود نشانه می-باشد.
-وقتي بو را شنيدی مطمئن باش ديگر راه برگشت نداري ،بدان در خونت حل شده، شده شيره جانت، آماده باش. حالاست كه راه بيفتد و تو را پا به پاي خود ببرد و يادها را برايت زنده كند و..... ص48
همچنین در متن داستان نقش گل گشنيز روي زمينه ی پارچه شايد به بيان خود نويسنده نوعي تداعي خون روي برف باشد و اين همان ارثي ست كه يحيي خان  آگاهانه براي جاجان بجا مي گذارد .
همانگونه كه گفتم در مقوله دريافت و رمز گشايي، پيام متاثر از زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي باورها و نگرش مخاطب است .
پس مي توان گفت نويسنده در نگارش اين رمان خود را به عنوان مخاطب قرار داده و بوي برف را پرحاشيه خلق كرده است .
لذا از اين رو و بر اساس مفاهيم بررسي شده در نظريه دريافت، لذت نقش موثري در اين رمان دارد زيرا توليد لذت مي كند و لذت از كنش هاي معناسازي برمي خيزد. لذت از رابطه ی خاص ميان معناها ناشي مي شود و اينجاست كه مي توان نقل جان فسيك را بيان داشت: بر اين رمان، لذت و قدرت بازي با فرايند نشانه شناختي حاكم است .

بينامتنيت وبوي برف :
در متن داستان؛ داستانهاي يحيي (داستانهای بی صاحب، یادداشت های بی صاحب...)  نيمه تمام رها مي شود و مرور خاطرات زن در زندان كه تداعي رمان روزی به درازای يك قرن نوشته چنگيز آيتیماتوف است نیز ما را با نظريه مدرن بينامتنيت مواجه مي كند كه به خوانش يك متن يا يك اثر در راستاي متون ديگر ارتباط پيدا كرده و نقش بسزايي در به لذت رساندن مخاطب در اين تداعي زنانه دارد زيرا از این رهگذر تداوم يا دگرگوني ميراث گذشته و ابداعات و نوآوري هاي روز در روابط و ساختار پنهان يك متن بررسي مي شود كه خود عاملي براي درك و دريافت متن و مهمتر از آن شناخت هويت و فرهنگ يك جامعه مي باشد، بر اين اساس كه هر متني می تواند حافظ سنت و ميراث پيشينيان در حوزه فرهنگي به شمار آيد. نكته ديگر اينكه از آن پنج قسم ترامتنيتي كه ژانت مطرح مي كند اين رمان در آن قسم قرار مي گيرد كه ارتباط دو متن بر مبناي رابطه حضوري و برجسته است. يعني يك عنصر از يك يا چندين متن در متن جديد حضور پيدا مي كنند ودر مواردي بيش متنيت قابل مشاهده است كه زماني اين رابطه ميان دو اثر برقرار مي شود كه درمتن دوم  نشانه هاي صريح از متن اول موجود باشد .متن هايي كه از متن هاي ديگر بر گرفته شده اند دامنه مطالعاتي  بيش متني را تشكيل مي دهد و اين در حالي است كه متن اول از جمله سرچشمه هاي اصلي دلالت براي متن دوم محسوب مي شود (آلن 2000-108-107)

-چرا شب هاي مرا پر از كابوس كردي و با من از زني حرف زدي كه سرماي كف سيماني سلول نمي گذارد تنش گرم بشود؟ ص164

در آخر خوانش رمان را به همگان توصيه مي كنم زيرا حرف هاي تازه اي در ساخت و فرم پيچيده خود دارد و رماني نو به حساب  مي آيد .

حميد رضا اكبري شروه – دی­ماه-1393


چند شعر کوتاه

 

1

پرنده

هوا

زمین

 و سنگ اوازی که همیشه می آید ...

2

نگاهم

همیشه بی تو این می شود

اریب .......

3

این همان رودخانه است 

بوسه می گیرم

از جاری اش

کارون !

4

موسیقی برگ ریزان

بااین ترانه های  زرد

تنم می لرزد !

5

چشمهایم  که نمی خوانند

دلت را ترانه می کنم

تا ببینم ....

                                              حمید رضا اکبری شروه -1393-بوشهر           


PAGES
درباره وبلاگ
sharveh1349@gmail.com

حمید رضا اکبری (شروه ) -شاعر -نویسنده -محقق و پژوهشگر - روزنامه نگارومنتقد اجتماعی- بازیگر تئاتر وسینما
متولد احمد آباد آبادان اما اصالتن اهل منطقه لیراوی استان بوشهر
عضو شورای راهبردی مطبوعات وخبرگزاریهای استان خوزستان -کارشناس فرهنگی وفعال اجتماعی -
برخی از فعالیت های ژورنالیستی مدیر وبلاگ از گذشته تا کنون :
خبرنگار خبرگزار ی بین المللی ایکنا
خبرنگار هفته نامه منطقه ای امید مردم در خوزستان
خبرنگار هفته نامه یادگاری خوزستان
سرپرستی هفته نامه منطقه ای نجوادر خوزستان
سرپرستی هفته نامه سایه تهران در خوزستان
سرپرستی هفته نامه منطقه ای صدای ملت در خوزستان
مسول صفحه پر ققنوس هفته نامه خبر بوشهر
مسول وبسایت خبری تحلیلی روزنامک

تلفن تماس: 09359835216
آثار: مجموعه شعر ها :

- افقهای خیس- 1373حوزه هنری تهران

پشت صداهای سنگ - -عرج نور- 1381

-وقتی سکوت می خواند 1385نشر شیلاو

بلواس بختیاری (پژوهشی -مردم شناسی) 1387انتشارات کردگار

اگر بگویم عاشقم دروغ گفته ام .1388

معاش(مجموعه داستان -انتشارات مهیستان -1388

سیاهمکان لیراوی در تاریخ بوشهر-1389

شنیده بودم جنگ(شعر) -نشر نیلوفران-1389

شکل کودک (مجموعه داستان )ناشر مولف -1391

لیلی می شوم تا شعر گریه کنم -(شعر)1391فراگاه

چوک 1 -برگزیده داستان نویسان انجمن چوک -1390نشر الما

اعتراف می کنم من مرگم -(داستان مینی مال ) 1391-فراگاه

بر ف را آب شده می خواهد - مجموعه شعر -نشر الکترونیکی حوا 91

برگزیده شعر جایزه ادبی لیراو -مجموعه شعر -نشر الکترونیکی حوا 91

برگزیده داستان کوتاه جایزه ادبی لیراو --نشر الکترونیکی حوا 91

تعزیه در جنوب ایران (پژوهشی )در حال نگارش

داور بخش شعر سراسری آفتاب مهربانی -1387 -یزد

دبیر جایزه ادبی لیراو -1389-1390

برنده جایزه شعر چیستا 1373با داوری سید علی صالحی

برگزیده دو دوره گنگره شعر ره آورد سرزمین نور

برگزیده نفر دوم کنگره شعر شاهد 1366

برگزیده چند دوره ادبیات داستانی و شعر خوزستان 86-87

برگزیده جشنواره ادبی شعر مهیستان استان بوشهر -1389

برگزیده نخستین جشنواره شعر خوزستان یادگار حماسه -آبان 88و 89

برگزیده کنگره شعر سوگواره حسینی دانشجویان سراسر کشور 1387

برگزیده چند دوره گنگره شعر دفاع مقدس

برگزیده و تقدیری شعر وداستان کوتاه جشنواره ادبی پایتخت پنجره ها

در سالهای -1388-1389-1390-1391
شاعر برگزیده جشنواره شعر استان بوشهر -1392
آخرین اخبار
اختصاصی آرتنا/ نگاهی به رمان «من نوعروس ام زیر درخت سرو»
هنرمند باید دغدغه اجتماع داشته باشد
بوي برف و نظريه دريافت و بينا متنيت
چند شعر کوتاه
«آغاز فصل سرد»؛ رمانی همبسته و وابسته ادبی
عشق را فقط نمی بوسیم

هوای بیرون آمدن نکردی
همسفر نشدم با قطار جنگ
کوبانی وطن من است
جایگاه اجتماعی رشته ادبیات در معرض خطر است
چند شعر ک -حمید رضا اکبری شروه -1393-بوشهر
«شروه» کاشف واژگانی است که کمتر کسان از آن بهره جسته اند
از شعرم خواب می ریزد -حمید رضا اکبری شروه
نگاهی به مجموعه داستان کوتاه بزرگراه- حمید رضا اکبری شروه
در آفریقا همه چیز سیاه است
رختخواب همین تکان خوردن نیست- شعر
کتاب این یک جنازه عشق است - مجموعه شعر
تشنگی هم تلاوت می خواهد
اتفاقی که نباید بیافتد
آرشیو
93/11/01 - 93/11/30
93/10/01 - 93/10/30
93/09/01 - 93/09/30
93/08/01 - 93/08/30
93/07/01 - 93/07/30
93/06/01 - 93/06/31
93/05/01 - 93/05/31
93/04/01 - 93/04/31
93/02/01 - 93/02/31
93/01/01 - 93/01/31
92/11/01 - 92/11/30
92/10/01 - 92/10/30
92/09/01 - 92/09/30
92/08/01 - 92/08/30
92/07/01 - 92/07/30
92/06/01 - 92/06/31
92/05/01 - 92/05/31
92/04/01 - 92/04/31
92/02/01 - 92/02/31
92/01/01 - 92/01/31
91/12/01 - 91/12/30
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/30
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/03/01 - 91/03/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
آرشيو
برچسب ها
امکانات
http://uplod.ir/4y45vi3uinh1/th_img_P417.jpg.htm

طراحی و توسعه : بهترین طراح