نفس در هذیان خطوط

وجنگ نزدیک شد
به رگهایم !
من این استکان مبهم را نمی دانم چرا نوشیدم !
حالا مثل دستهای تو
دنبال نیمه ام می چرخم
در پا گرد صلح
بی درد سر !
و خوابم هنوز به دستهایت نرسید ه است
نفس می کشی در هذیان خطوط !
من چشمهایت را نمی بندم
تا مثل جنگ از کلمات حرف می کشی
مانند مردی که نگاه ندارد وکتاب می خواند
جهان را چقدر گیج می روم
این نیمکت های خالی هم ساکتند
و خون شهر دارد سر می رود
شاید لبخند اجدادمان پشت جنگ
ماسیده بماند
تا پنهان می مانیم از هرچه دیدنی ست
حالا به خیابان می آییم !
و جمجمه جنگ
شکسته می شود
به خیابان آمدیم
به همین سادگی !
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸-آبادان -آبان
(( دو جریان خونی انار))
(۱)
جریان از جانب من !
خونی می شود دهانت
از انار شکافته .
(۲)
دل چسب اتفاق می افتد
خلاصه در چند نخ سیگار
تنهایی !
حمید رضا اکبری شروه -آبادان -آبان ۱۳۸۸
ویاری در گرسنگی دلم
(1)
فراموش شده سپیدی جهان !
با شنیدن فاصله نان
در دستی که دراز نشده کوتاه می شویم .
( 2)
گیسو به شانه گور
شعرم باوری ست
بی تاریخ !
در بدر تمام ماه .
(3)
هر لحظه دلم
فراتر از شعر
دلتنگی بابونه های پنهانم
درحنجره باد!
(4)
دق می شوم
در اتفاق عشق !
ویاری ست نطفه در گرسنگی دلم .
حمید رضا اکبری شروه –آبادان ۱۳۸۸
ورفتم وچه خوب شد که خیلی هارا دیدم که فرصت دیدارشان دست نمی داد از بابت غم نان می گویم .
که وقتم کم است وهزار درد وکوفت دیگر .در این جشنواره در حوزه شعر سپید سوم ودر حوزه داستان مینی مال نیز سوم شدم .داوران هرمز علی پور وحبیب محمد زاده -بهمن ساکی وخانم دلباری ودونفر دیگر که به ذهن ندارم .حال شعرکوتاه من را در ذیل که خواندید شما را دعوت می کنم به خواندن گزارش گل واژه های شاعران در "پایتخت پنجره ها" از قلم ............... خودتان بخوانید .متشکرم
(روی تکه های پازل)
آخرین بازی ضربه می گیرد
روی تکه تکه های این پازل
با رو بندیلت را جمع کن!
این ثانیه برای کات دیدن است .
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸-اهواز -مهر
http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-70537
http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-70594
جوانی ام را گرفتم
جنگ ورق خورد
در وهم سنگ !
وسفر دستهایم را در چشم ماه شست .
هماغوشی آب وآتش /باید مواظب بود .
باکمی شکست گریه را تجربه می کنیم .
کسی قلبم را برد
تا فهمیدم جنگ یعنی چه ؟
حوا آنجا نبود وکودکی تا توی کفشش بدوم
من راحت تانکی را روی کاغذ نقاشی ام می کشیدم
وندیده بودم پایی که دهان نداشته باشد .
ایستاده به دو رکعت نماز !
جوانی ام که می رود همینطور
کسی جا پای من راه نمی رود
بر سنگفرش این همه مین های نوازش نشده !
حالا فقط می نویسم
شیمیایی نفس می کشم
تا روی تیک تاک ساعتی خلاص می شوم .
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸- شهریور -اهواز
پشیز را بر می دارم می زنم به زندگی
کمر خم می شویم
آشپزی هم بلد نیستی !
این سوپ دارد سر ریز می شود
جیبهایم دهان باز کر ده اند
شک دارم آرزوهایم /به گور نبرم
تمام جنگ ها از ابتدا زن بود
با کلماتی روی کاغذ هایی که نمی دانم چیست !
بعد هم ما نبودیم
که کتاب آغاز شد / تا گول بخورد در بهشتی که سیب برایت چشمک می زد .
وسوختیم -گناه آفریده شد
شیراز شکل گرفت در مسیر کج خوابهای سبز سلیمان !
حالا برای هیچ /پاشنه حرفهایم کج می زنند
وتمام روزنامه ها بر داشته اند نوشتن:
غذایش سررفت /پشیز را برداشت زد به زندگیش !
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸-مرداد شیراز -

http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-69186
http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-69432
این شعر را برای یکی از دوستان شاعرم گفته ام نمی دانم .امید که همیشه موفق با شد .ب.س
حسش می کنم روی تنم
می چرخم
لیز می خورد گیج!
این بار اتفاقی نا خواسته
متهم به دنیا آمدن چیزی
روی خودم پا گذاشته ام
شب را گذرانده ام
جا پای من کسی رد نمی شود
نقطه را ایستاده می روم تا ته !
با کسی که قلب من را دارد
وانار را گرسنه ام می کند
من حق دارم / دستش در دست کلمات
شاید اشکال داشته باشد
اما با موی سفید هم می شود دست به کار شد
وبرای بوسیدن نترسید .
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸-تیر -اهواز
شروع ام بر مدار همین جاست !
سال۱۳۸۸
هنوز جنوبی نمانده ام
در این همه جنگ .
خوابی از اهواز ندیده ام
وکارون
غروبش سمفونی تکرار زخمی ست
با أسمانی که رنگ نمی گیرد
هنوز جنوبی نمی شوم
این بار تا نگاهم مداری ست
بر شروع هیچ !
حمید رضا اکبری شروه -۱۳۸۸-تیر اهواز